هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاص مي‌باشد که اين فرهنگ از ويژگيهاي اصلي آن ملت محسوب مي شود. ما آذربايجانيها نيز داراي فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان مي‌باشيم که بايد قدر آنها را بدانيم. زبان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي‌مان ميباشند که براي فرد- فردمان ضروري و لازم است از اين سرمايه هاي ملي که در حقيقت زندگي همه ما به نوعي به اينها وابسته است، حفاظت نماييم و ارزش آنها را بدانيم.

تاريخ پر افتخار سرزمين ما از قديمترين روزگاران نتيجه تلاش و کوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما که يکي از غني ترين فرهنگهاي بشري است، نشانگر آن است که نياکان ما با شرافت و سربلندي تمام در راه تکامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياکان ما تمدن‌هايي مانند سومرها و اوراتورها و مادها را پايه‌گذاري کرده‌اند که جزو افتخارات ماست و تپه حسنلو (واقع در هفت کيلومتري سولدوز- نقده) از يادگارهاي ديرين خداداد ما مي‌باشد. شايان ذکر است در دنيا نظيري براي جام حسنلو وجود ندارد و در ميان کنده کاري‌هاي روي آن، نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رؤيت ميباشد.

عيد نوروز يکي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار مي رود که اين فرهنگ، آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر ملتها و مردمان نيز رايج گشته است، بطوري که به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است. اما آنچه مهم است اينکه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يکي از يادگارهاي ماندگار نياکان ما ميباشد که به عنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند . اين عيد به گواهي تاريخ 3000 سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شکوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياکان ما به جشن و شادماني مي‌پرداختند و اين روز را به عنوان سر فصل تازه اي براي تجديد حيات و شادي و خرمي و زندگي خوش  محسوب ميکردند.

همانطور که اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياکان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است که جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز در آذربايجان آشنا مي‌شود و بعد از آن دستور مي‌دهد که در ميان فارسها نيز اين جشن برگزار گردد.

همانطور که مي دانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است که از ويژگيهاي مهم آن، بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيک مي­دانيم که چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و بخاطر اين موضوع، ساکنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايکوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يک فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياکان ما تبديل شد و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند که حتي اين فرهنگ نه­تنها به ديگر نقاط ايران بلکه بيشتر از آن به ديگر کشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه مي کنيم که نياکان ما دريافته بودند که چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو- يئل- اود- توپراق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سمبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است.

در واقع بايد گفت در زندگي ما تورکها چهار عنصر هميشه بعنوان سمبل ماندگاري قابل ارج بوده و هميشه از طرف تورکها مورد احترام قرار گرفته است، به نوعي که حتي در آذربايجان آتش داراي جايگاه ويژه­اي بوده است. آتش به عنوان حرارت بخش زندگي و خاک به عنوان منبع روزي و آب مايه حيات و باد و هوا منبع حرکت ميباشد و با آمدن فصل زمستان و سرما به نوعي زندگي نياكان ما با يک رکود مواجه مي شد وآنها با مرگ طبيعت از هر گونه نعمت خدادادي محروم مي­شدند و در زير آماج تازيانه زمستان در شرايط سخت آب و هوايي از چهارعنصر طبيعت بي­بهره مي­ماندند و بيش از پيش به ارزش و منزلت اين چهار عنصر پي مي‌بردند و با آمدن بهار اولين روز اين فصل را به همين جهت در سطحي گسترده جشن مي­گرفتند.

ما پيش از اينکه به مراسم اصلي عيد نوروز و ويژگيهاي آن اشاره کنيم، ضروري است که در مورد سمبل ونماد اين چهار عنصر موجود در طبيعت توضيحي ارائه دهيم:

نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو، اود، يئل، توپراق) داراي اهميت خاصي در زندگيشان است و بنا به همين جهت با نزديك شدن بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري كرده اند .

«سو» مظهر و نماد تجديد حيات و زندگي است، اولين هفته را بنام«چهارشنبه سويي» نامگذاري كرده اند. بنا به اهميت وجود آب در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب مي شوند، اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود. دومين هفته را نياكان ماتحت عنوان «اود چهارشنبه سي» نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه مي بخشند. نياكان ما براين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس به حساب آورند، همان اندازه طبيعت زودتر بيدار مي شود و براي انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاههاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركها بوده است. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان «يئل چهارشنبه سي» ناميده اند، چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت نويد بيداري مي دهد «يئل» در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر مي گذارد و زمين را به بيداري فرا مي­خواند. بنا به اعتقاد نياكانمان «يئل» خود يكي از الهه­هاي قدرتمند مي باشد.

آخرين چهارشنبه سال نيز تحت عنوان «توپراق چهارشنبه سي» نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود و در نزد مردم با نام «ايلين سون چهارشنبه سي» مشهور است. در آخرين چهارشنبه سال خاك با قدرت و نيرو و با كمك آب، خاك و باد جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن مي گرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك مي­گفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما «يئل» «سو» و «اود» به ميهماني «توپراق» مي­روند و در معبد توپراق جمع مي­شوند و روزهاي سخت زمستاني را كه توأم با قحطي و فلاكت و سختي بوده است، بر او عرضه ميدارند و الهه توپراق را بيدار مي­كنند، اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر:

سو گلدي ها، اود گئدي ها، يئل گلدي

تزه عؤمور - تزه ناخيل ايل گلدي

دنياي روشنايي­ها را براي مردم به ارمغان مي­آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت مي­پردازند و مراسم‌ها و آداب و رسوم پرشكوهي را به اجرا مي­گذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نمي­گيرند، بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات، همه آنها را يكجا جشن مي­گيرند. نام چهارشنبه سوري به نوعي تحريف شده «چهارشنبه سويي» مي­باشد كه به چند دليل مي­تواند نظر قدرتمندي باشد: يكي ساختار تركيبي اين دو كلمه يعني اينكه اگر در فارس مي­بود بايد گفته سور چهارشنبه مي­شد، ديگر اينكه با توجه به هفته­هاي آخر سال كه هر كدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نمي­تواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معني جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است، چون در فارسي سور و سوري وجود ندارد و نهايتاً اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه­ها مي­رفتند و اين خود دليلي بر اين ادعاست كه اين كلمه همان «چهارشنبه سويي» مي­باشد. به هر تقدير مردم با غروب خورشيد در شامگاه آخرين چهارشنبه سال با برپا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر:

آتيل باتيل چرشنبه بختيم آچيل چرشنبه

به رقص و پايكوبي مي­پرداختند.

اما از ديگر مراسم و آيين­هاي عيد نوروز سفره «يئدي سين» ميباشد كه متأسفانه به مرور زمان با نفوذ فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و با لباسي تحريف شده كه نسبتي با اصالت اوليه آن ندارد، در آذربايجان رايج شده است. با صراحت مي­توان گفت كه سينهاي موجود در «يئدي سين» (هفت سين امروزي) را فارسها از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته­اند و اگر معادل آن كلمه را داشته­اند همان را بكار برده اند، مانند سير كه به جاي ساريمساق است وگرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند، جايگزين كرده بودند كه بسيار مسخره آميز مي­باشد. البته بعضي از كلمات را كه در زبان فارسي براي آنها اصلاً معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند، مانند سركه، سوماق و سمني.

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره هفت سين «باجا قاباغي بزمك» مي­گفتند. لازم به ذكر است در گذشته خانه­هاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن «باجا» مي­گفتند و چون نياكان ما براين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجدادشان به خانه­هاي خود سركشي مي­كنند و از طريق «باجا» وارد خانه مي­شوند، اين سفره را در مقابل همان «باجا» پهن مي­كردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سمبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است، در آنجا قرار مي­دادند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردند. از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هر يك در زندگي انسان داراي نقش عمده­اي بودند، مورد تقدس قرار مي­دادند كه عبارتند از:

سو: كه مايه حيات و بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار مي­رود و زندگي انسان بدون وجود آن امكان پذير نيست، در گذشته­هاي دور در ميان توركها مورد احترام قرار مي­گرفت و بدين جهت در يئدي سين داراي جايگاه ويژه­اي است و توركها هميشه به آن ارج مي­نهادند، چرا كه ركن حيات آدمي است.

 

1. سمني : هر چند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار مي­رود، بايد گفت كه در اصل اين كلمه به ماده اوليه آن اطلاق مي­شده است يعني «سبزي» كه نماد و سمبل تجديد حيات در زندگي است. در واقع در گذشته­هاي دور سمني به سبزي گفته مي­شد، ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن، به نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را مي توان در شعر زير مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي­سرايند :

سمني ساخلا مني ايلده گؤيرده­رم سني

سمني آل مني هر يازدا يادا سال مني

با توجه به معني «گؤيرده­رم» يعني «سبز مي­كنم» مي­فهميم كه سمني همان سبزي نماد و سمبل تجديد حيات و خنده دوباره طبيعت و زمين به مردم است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده­اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار برده­اند. بايد گفت امروزه در شمال آذربايجان (جمهوري آذربايجان) كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است.

3. ساريمساق : كه به عنوان رمز سلامت انسان است و از گذشته هاي دور به فوايد بيشمار آن تأكيد بسياري شده است.

4. سوجوق : كه بعنوان سمبل و رمز شيريني زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه­ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است.

5. سونبول : رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع گندم كه همان سونبول مي باشد، ماده اصلي «نان» است و در زندگي انسان نقش اساسي ايفا مي­كند و بهمراه آب دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متأسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان آب (سو) از سفره حذف كرده­اند، يعني در واقع به جهت نبود معادل آن، سيب را جايگزين آن كرده­اند.

6. سوماق : كه بعنوان سمبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب مي­شود.

7. سيركه : بعنوان رمز و سمبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان است.

 

لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركها داراي جايگاه ويژه­اي است و كلّاً بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومرها يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل ديگر نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته­هاي دور به عيد نوروز در ميان توركها «يئني گون» مي­گفتند و اين موضوع را مي­توان آشكارا در كتاب «ديوان لغات التورك» محمود كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است، مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.

در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي (بايرام) وجود ندارد و (عيد) يك لغت عربي است كه فارسها بكار مي­برند، يا بهتر است بگوييم كه اصلاً فارسها داراي چنين مراسمي نبوده­اند كه لغتي هم براي آن داشته باشند. حتي لغت (جشن) نيز توركي است كه در فرهنگ «سنگلاخ» بدان اشاره شده است. مردم بايد سفره يئدي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست، اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئدي سين را به شكل واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان بيان نمي­كنند كه در مقايسه با سو و سونبول كه حتي امروز نيز در سفره يئدي سين موجود است، حرفي براي گفتن ندارند. لازم بذكر است كه هر چند فارسها سفره يئدي سين را بنوعي تحريف نموده اند، ولي سو (آب) هنوز هم به تبع فرهنگ به يادگار مانده از نياكان توركها در سفره يئدي سين وجود دارد. اما عليرغم قراردادن آن در سفره، آنرا بحساب نمي­آورند و اين خيلي خنده­دار است. بايد بگوييم ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست، بلكه ماهي درون آب بعنوان رمز حيات و مظهر زندگي است و همانطور كه اگر ماهي از آب بيرون آورده شود مي­ميرد، انسان نيز بدون آب مي­ميرد.

همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر ياد شده يعني (اود، يئل، توپراق، سو) بنا به اهميت­شان در زندگي و فرهنگ توركها بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركها قيد گرديده­اند :

شنبه : يئل گونو يكشنبه : توپراق گونو دوشنبه : دوز گونو سه‌شنبه : آرا گونو
چهارشنبه : اود‌ گونو پنج‌شنبه : سو ‌گونو جمعه : آدينا

 

منابع :

1- ايران توركلرينين اسكي تاريخي – دوكتور زهتابي

2- فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي – دكتر محمد جعفرياحقي

3- ايلين سون چرشنبه سي – ترجمه بهرام اسدي

4- ديوان لغات التورك – محمود كاشغري

5- ديوان سنگلاخ – ميرزا مهدي خان استرآبادي